11:11 - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 5:35
من حالم خوبه...دقیقن همونقدی که براتون مهمه!خیال همه شمایی که میخاین همینو بدونین راحت:|
اولین بارون آبان - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 0:54
صبح که از در شیشه ای خونه می زنم بیرون، دماغم در جا یخ می کنه!حیاطو نگاه می کنم و تو دلم عروسی برپا میشه که آخ جونمی جون:) بارون:) میام از حیاط رد شم و با خودم میگم مثه این که آسمون هم دیشب با من داشت می بارید... و چه حس قشنگیه این که فکر کنی کل آبان مال خودته و کل سال آبانه:) *** صبح که از پیچ در و...
وقت اضافه -___- - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 0:54
چه حس خوبیه که صبح که پا میشم بدونم هنوز یه ساعت وقت دارم برا ادامه رویام:) (اصلا ساعت کوک می کنم برای یک ساعت قبل که خیالم راحت باشه هنوز یه ساعت وقت برای خواب دارم. اگر نصفه شب نمی شد و خانواده بی خواب حتمن برای دو یا سه ساعت قبل تنظیم می کردم که خیالم راحت تر باشه حتا.) و بعد دوباره چشمامو ببندم ...
بک اسپیس موجود زیبایی ست! - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
یکمی دانم بالاخره پای مطالب همین آبانه جان از جایش در می آید و حتمن حتمن حقم را می گذارد کَفِ دستم! که "آخر مردم آزار! بیماری مگر تو؟" : سه گانه بک اسپیس جان! قسمت اول:) قسمت بعدی! قسمت بعدی بعدی! عهد نوشت: قول می دم از این به بعد سعیمو بکنم که کمتر ازش استفاده کنم...حدقل تو آبانه جان!
بک اسپیس موجود نازنینی ست! - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
دو و بعد... قدم زنان با هم می رویم یک جای خلوت...خلوتِ خلوتِ خلوت! قدم زنان...خنده کنان:) آن قدر که از جلوی دید هر موجود زنده ای نیست و نابود شویم...حالا می خواهد از دسته ی انسانات باشد یا از فرقه افق و امثالهم که کم هم نیستند برای پناه بردن! : سه گانه بک اسپیس جان! قسمت دوم:) قسمت قبلی! قسمت بعدی! ...
بک اسپیس موجود صبوری ست! - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
سه و بعد... خوبِ خوب که دور شدیم از نظر ها، تا می خورم می زندم و سیاه و کبود همان دور دور ها ولم می کند تا دیگر دستم به خودش و هیچ کدام از اعضای خانواده ش نرسد! دو دستش را پشتش قلّاب نگه می دارد...سوت زنان، صحنه جنایت را ترک می کند! و السّلام. {عکسش را این طور تصور کنید! من وسط بیابان بی آب و علف! س...
دتس آل - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
یادتونه گفته بودش که: " بعضی دخترای مدرسه رو باید ازشون یاد گرفت؟" خب امروز یاد گرفت یه قطعه کاغذ توی جیب ارزشش از دل یه آدم بیشتره و می تونی به کسی که کاغذتو مچاله کرده، بلند و غراااا بگی .:احمق:. همین! پ.ن1: توجیه دیگه کم آوردم! پ.ن2: انقد از چشام بریزه کافیه دیگه؟ :)
هم سن من بودید داستان می خواندید؟ - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
خدا می گه به سن تو که بودم همیشه دنبال داستان بودم و با جز داستان اصلن حال نمی کردم...می گذره و می گم براش که "دنیای سوفی" رو چه طور بی توجه به فلسفه های خسته کننده ش گذروندم تا بفهمم تهش استاد کیه و سرنوشت اون دختر و سوفی قراره چی باشه؟ و در آخر هم اینقدر خسته شدم که حتا سرنوشت سوفی رو هم پی گیری ن...
مَنِ الَّذی أیتَمَنی؟ - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
.انقدر عقلم می رسهاز عشق تو دیوونه شم . نامردین اگه رزق زیارت مخصوصه اربعینو لا به لای دعاهاتون برام نگیرین...!
کوچه دوم کلاس ما پر از سقف است. - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:44
خدا می گوید بنویس کوچه دوم! و من فکر می کنم به آن دویست سیصد تا کبوتر بالای پشت بام زهرا این ها که هیچ وقت راه آسمان را یاد نگرفتند.سوال طرح می کنم که آیا کوچه دوم هم آسمان دارد؟ بیست و شش جفت چشم نگاهم می کنند که تو چرا اینقدر مبهم حرف میزنی؟ توضیح می دهم که آیا اگر پرنده از کوچه دوم بپرد به آسمان ...
کوچه دوم به آسمان راه دارد؟ - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:43
خدا یک ولیعصر است و کوچه، پس کوچه هایش! بچه تر که بودم - شاید دو یا سه ساله - مجال برای دویدن که پیدا می کردم، اندکی حتی درنگ نمی کردم! صف نانوایی بود یا شیر و گوشت فرقی نمی کرد. گوشه چادر سیاه مامان - که از زیر چانه اش محکم گرفته شده بود - در هول و ولای صف و نوبت ول می شد و آنگاه من بودم و صدها راه...
کوچه های نرفته - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 1:43
خدا در من کوچه ایست که باتو در آن نگشته ام... سفری ستکه باتو هنوز نرفته ام... روزها و شب هایی ستکه با تو به سر نکرده ام ... و عاشقانه هاییست که باتوهنوز نگفته ام . . . پ.ن: شعر از شاعر بانویی که اسمشو نیافتم! روایت های متعدد بود، ترجیح دادم راوی یکیشون به اشتباه نباشم! شما میدونستین حتمن بهم بگین:)

برچسب‌های مرتبط

و ما ادراک | و ما ادراك | و ما ادراك ماهية | خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی | خون خوري گر طلب روزي ننهاده كني | شعر خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی | عیدتون مبارک | عیدتون مبارک متحرک | عیدتون مبارک به زبان کردی | به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار