سه
و بعد...
خوبِ خوب که دور شدیم از نظر ها، تا می خورم می زندم و سیاه و کبود همان دور دور ها ولم می کند تا دیگر دستم به خودش و هیچ کدام از اعضای خانواده ش نرسد!
دو دستش را پشتش قلّاب نگه می دارد...سوت زنان، صحنه جنایت را ترک می کند!
و السّلام.
{عکسش را این طور تصور کنید! من وسط بیابان بی آب و علف! سیاه و کبود! سر رو به آسمان و خورشید!}
: سه گانه بک اسپیس جان! قسمت سوم:)
آبانه نوشت: تا باشد درس عبرتی برای شما! :دی
عهد نوشت: قول می دم از این به بعد سعیمو بکنم که کمتر ازش استفاده کنم...حدقل تو آبانه جان!
برچسب:
نویسنده: بهنام اکبریپور